كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
636
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
اساس صلح استحكام يافته در استمرار آن بايد كوشيد تا روزبهروز مودت زيادت شود . اگر عبد اللطيف سرعتى نمود وظيفه آن بود كه اعلام اينجانب نمودى تا به واجبى منع او فرمودى . اكنون صلاح آن است كه عود نمايد و سپاه را از تعرض رعيت و خرابى ولايت منع نمايد . ميرزا علاء الدوله العود احمد برخواند و لشكر او در آن ولايت خرابى بسيار كردند و در حوالى جيجكتو به ساختن حصارى فرمان داد و چون از اشتداد برودت هوا و ازدياد بارندگى و سرما مجال خشت پختن نبود ، هرجا خشت پخته گمان داشتند حوضها و لنگرها و ساير بقاع خير يساقيان ويران ساختند و آن حصار مكمل شد « 40 » و ميرزا علاء الدوله به جانب دار السلطنهء هرات عزيمت نمود و به فال ميمون و طالع همايون در مستقر سلطنت نزول فرمود . وقايع سنهء اثنتين و خمسين ذكر ولادت جلال الدين ميرزا شاه محمود عناية اللّه جلّت مالها الأمد * لكنّ اشرفها قدرا هو الولد وهّاب بىمنّت و فيّاض بىضنّت جلّت آلاؤه و عمّت نعماؤه كه خلعت گرانمايهء وجود اشخاص كاينات را كرامت فرمود اشرف آدمى را به تشريف وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ « 41 » كمال اختصاص عنايت نمود . مثنوى اى زازل گوهر پاك آمده * گوهر تو زيور خاك آمده جان و جهان همه عالم تويى * و انچه نگنجد به جهان هم تويى زان سوى عالم كه اگر راه نيست * غير جناب تو كس آگاه نيست
--> ( 40 ) . بر حاشيهء نسخه : چون لشكريان را غير گندم بريان قوت ديگر نبود به آن مناسبت قلعه قورماج نام نهادند منه رحمه اللّه - قادورماج غلهء بريان است ( رسالهء فضل اللّه خان ) . ( 41 ) . سورة الأسرى 70 .